تبليغاتX
پرشین پرتو

پرشین پرتو

حلقه رندان و عشاق.

صوفیان مراحل عرفان را چنین دانند که هفتگان وصل در نظر اهل طریقت طلب و عشق و معرفت و استغنا و توحید و محو و فنا باشد (حلقه رستا) چنان که مولانا فرمود:

هفت شهر عشق را عطار گشت

 ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

پس همانگونه که می بینید گام اول طالب بودن و خواستن است آنجاست که جهان در نظر هوشیار تداعی کننده معرفت جهان آفرین داناست. پس از دیدن ذره تا کائنات تنها او را بینید.

خوب رویان را چو دیدی عاشق رویش نباش

نقش او در دل بگیر و عاشق نقاش باش

در این جاست که شیخ به زبان دل می گوید برای رسیدن به ذات خالق در صفات مخلوق گرفتار نشوید که این صفات تنها نشانه هایی از ذات زیبای خالق است.

از عاشق شدن که مرحله دوم باشد چو گذر کنی پس به معرفت رسی که تا عاشق نباشی شناخت پیدا نکنی و چون که او را شناختی به توحید رسیدی که در جهان هیچ را غیر ازحضرت دوست، لایق بود و سجود ندانی و سرمست و مدهوش، محو در جمال زیبائی او می شوی و از این سبک حالی جسم تو قادر به گرفتاری روحت نباشد و از همه چیز و همه کس غیر او بی نیاز می شوی و در او فنا می شوی و ذوب در سرچشمه ذات لایتناهی حضرت دوست. که در کل این هفت خان عارف را مراقبه ضرورتی است جز برخان آخر که هرگاه به فنا رسید دیگر اسیر جسم و مادیات نیست پس به مراقبه نیاز ندارد.

طلب و عشق: توانائی. معرفت و استغنا: دانائی و توحید و محو: بینائی است و آنگاه که به بینائی رسیدی چشم دل شما باز می شود و دل شما آزاد و آگاه می گردد. آنجا که باباطاهر می گوید:

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

پس آنجا که دل بینا شود چون شمس تبریزی پرده ها از رویش کنار رود و گویند که ای شمس تو مرگ را چگونه بینی. فرماید این گونه که تو این جا قبری کنی و مرا خاک کنی پس همانجا آرام خفت و چون قبر کندن تمام شد دید که انگار سالهاست که او به خواب ابدی رفته و جان به جانان تسلیم داشته این مرحله را فنا گویند.کام یابی و سعادت نزد شما باد (کام ایستمای) گام آخر از حلقه رندان عشاق.

باهم برویم تا.............

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 23:48  توسط حسین  | 

هرگز قدرت انتقال انرژی را در عضلات خود جستجو نکنید. بلکه این نیروی خارق العاده را در فکر و مغز خود بیابید. انرژی را باید به وسیله تمرکز فکری و روحی از عضلات گرفته و با ذهن و غریزه خود به دنیای پیرامون انتقال داد. یکی از پیش نیازهای شما برای رسیدن به این فرایند تزکیه روحی و جسمی می باشد که شخص باید با ریاضت به این مهم برسد و این شامل برنامه تغذیه ای خاص و بازنگری در زمان استراحت و غیره در زندگی می شود. از دیگر موارد لازم در این کار آگاهی از علم معانی و شناخت مانترال است که به شخص کمک می کند. اما مانترال نیز مراحل متعددی دارد که باید پله به پله طی شود.

مورد بعد آمادگی جسمانی می باشد که شامل سیال سازی انرژی در بدن از طریق چاکراها و بالا رفتن سرعت دستیابی فرد به مایگاه های انرژی از چاکرا در اسرع وقت می باشد. این هنر نیز با تمرینات مکرر و منظم امکان پذیر است.

ذهن ماورائی انسان که نشأت گرفته از قدرت خدادادی غریزه در انسان می باشد قادر است قبل از انرژی شخص به اجسام دیگر نفوذ کند. پس شما هر چیز را در دنیای اطراف ابتدا با ذهن خود تسخیر کرده و به دست می آورید، ذهن خود را آگاه کرده و ضمیر ناخودآگاه تان را فعال می سازید، و همچنین فراموش نکنید که انرژی های موجود در طبیعت هرگز فنا نمی شوند و این شمائید که انرژی های این دنیا را می توانید از صورت فعلی شان خارج کرده و از آنها به دلخواه در زندگی استفاده کنید. (تغییر انرژی از حالتی به حالت دیگر)

 به خود آیید...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:56  توسط حسین  | 

از اکسیر جاودان و نیروی خارق العاده کهکشان

و آفریده های خداوند  و توآ بیشتر بدانیم:

مدارهای انرژی در بدن به صورت شاهین نمای تن در روان که چاکراهای هفت گانه را تشکیل می دهند فعال میباشند که دوتای آنها در محور (کو) و دوتای آن در (وستا) هستند و یکی دیگر در محور آنا وجود دارد که کواناوستا را تشکیل میدهند. چاکرای اصلی و محوری که مادر چاکراهای انرژی در بدن است (آنا) میباشد که به آن مرکز نیروی (چی) نیز می گویند. اما محل چاکراها در بدن دوکف دستها، دوکف پاها، یکی در پیشانی، یکی روی مرکز مخچه و در آخر مرکز "چی" که چاکرای اصلی است در مرکز بدن - زیر پرده دیافراگم - قرار دارد. انتقال انرژی از بدن انسان به اجسام یا موجودات دیگر که در موارد درمانی و غیره کاربرد دارد شامل مباحث گسترده ای میباشد که به دفعات در این باره بحث میکنیم. اما در این پارت من قصد دارم شما را با ابعادی از انرژی آشنا کنم که در جابجایی انرژی در بدن و اثرگذاری آن بر دنیای پیرامون بیشتر به فرد کمک میکند.

اثر گذاری انرژی در بدن از نظر شدت و سرعت به سه گروه پاراهورمونی در بدن تقسیم می شود که: ۱- آدنوزین تری فسفات ۲- آدنوزین دی فسفات و ۳- آدونوزین مونو فسفات می باشد و آن به این معناست که بدن شخص در مدت زمانی مشخص چه مقدار توان آزادسازی انرژی را دارد ...

ادامه دارد....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 22:22  توسط حسین  | 

به نام خداگاهان

زندگی راه است؛ راهی به نور...

خداوند پاک که ستایش تنها شایسته اوست

گِل را ورز داد و داد تا آدم شد که این نشان دهنده آن است که برای آدم شدن و به کمال رسیدن ورز دیدن لازم است؛ و ورز یعنی ورزش و زیر و زبر شدن (کن فیکون) که نه تنها ورزش جسمی است بلکه ورز روحی مکمل آن است. ورز جسم را خان اول دانی و ورز روح را خان اعلا؛ که همان عقل سالم در بدن سالم باشد و این مرحله تن رو به روان است پاک.

محبت در ذات عارف است و عشق از صفات محبت که در دل او جای دارد. قلب عارف لبریز از محبت است و خدای پاک کل محبت... پس در قلبی که محبت باشد خداوند ساکن است و قلب عارف خانه خداست.

"کن فو" از تن به تنهائی و یا روان به تنهائی سخن نگفته و هرگز در سکون نمی ماند و همواره روان است.

تن و روان یا تن به سوی روان، روان است که همواره خلق را از مرحله ذات به صفات برده و باز می گرداند، دوار.

پس هرگاه هنرجو از فکر خود کمک گیرد قطعاً در صفات مخلوق به دام می افتد و از حرکت باز می ماند؛ آنگاه است که شکل سوال های ذهنی شخص تغییر مسیر می دهد و باز به پله های قبلی خود بر میگردد با نزول.

تنها راه درست این است که غریزه خود را قوی کند و با چشم دل حرکت کند نه عقل خود؛ چون عقل رشد تدریجی و اکتسابی دارد اما دل بر کائنات محیط است.

یکی از همراهان 3 سئوال داشتند که از نظر بنده بسیار مبتدی تر از مرحله وجودی ایشان است... اما حسب وظیفه پاسخ می دهم. در جواب سئوال اول:

هرگز 2چیزی که هم سنخ نیستند را با یکدیگر مقایسه نکنید. شما چگونه یک کتاب آسمانی را که سخن خداوند پاک است با کتابی که گفته شده توسط بنده خداوند است مقایسه کنید آیا می شود؟ اگر بشود پس میتوان بت ها را پرستید که ساخته بنده های خداوند است.

در جواب سئوال 2 می گویم: خداوند خلقت خود را با آفریده روز ششم به پایان رسانید. اما موجودات همواره در حال تغییر شکل ظاهری و باطنی بوده و به سوی تکامل به پیش می روند...

و سئوال آخر نیز جوابی روشن دارد.

بله هدف انسان و بشارت او به رضوان مقصدی بالاتر از خود بهشت است و هدف تنها رسیدن به کمال حقیقی است که همان سعادت است و تعبیر من از سعادت ذوب شدن و رسیدن درون خداست که همه ما انسانها از او جدا افتاده ایم.

در پست بعد من منتظر مباحث جدیدی از انتقال اثر در ضمیر انرژی به صورت مدار

کوانا وستا باشید.

بدرود.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 21:53  توسط حسین  | 

بهوش باش که من صاعقه ام:

 

پیرو پست پیشین من، که مورد لطف همه دوستان و بازدید کنندگان قرار گرفت؛ به قول خود عمل کرده و این هفته برای عزیزان شمه ای از زندگی پربار فراجهانبان پروفسور ابراهیم میرزایی را مینویسم. باشد که تمامی انسانهای بزرگ که در تاریخ پرفراز این مرز و بوم قطب بوده اما زیر غبار گذشت زمان رفته اند را همواره به یاد آوریم و سرمشق قرار دهیم.

ابراهیم میرزایی متولد 1318 است که پدرش اهل رشت و مادرش اهل گرگان بوده است . و در سال 1337 دبیرستان نظام را در سن 18 سالگی به اتمام رسانده است . در سال 1340 تا 1344 دانشکده افسری را در نیروی مخصوص کماندویی به اتمام رسانیده است . در این دوره وی به عنوان واحد ورزش کاراته را تا پایان کمربند سبز در کاراته گذرانده است . وی از سال 1344 تا سال 1349 تقریباً 9 دوره ی خارجی دیده است . در عرض این پنج سال آموزش نیروهای مخصوص را در کشورهای امریکا ، انگلیس ، فرانسه ، ژاپن ، کره ، لبنان و اسراییل غاصب و آخرین آن در تایوان و مرکزکونگ فو کاراتو لیانگ فو گذرانده است . وی پس از آموزش رزمی و فنون نبرد تن به تن کاراته گوجوریو و تکواندو که در آن زمان فقط برای نیروهای مخصوص نظامی مجاز بود را به اتمام رسانده و در سال 1347 دان 7 افتخاری کاراته را از ژاپن کسب و در سال 1348 مشکی دان 4 تکواندو را دریافت می کند . در صحت و سقم شروع فعالیت کاراته و تکواندو وی که زیر نظر چه استادی کار نموده است اطلاعات دقیق و روشنی در دست نیست ولی این دوره ها را مربیان انگلیسی ، ژاپنی ، کره ای و امریکایی در دانشکده نظام آموزش می دادند و آنچه مسلم است وی تا سال 1351 که به تنظیم کتاب کاراته ذن کاراته پرداخته است در کاراته گوجوریو دان 7 را داشته و آنرا تحت نظر خود در یگان رزم تن به تن نیروی زمینی آموزش می داده است و در همان کتاب از کن فو و بعضاً از کن فوکاراتو نام برده است . فعالیت کونگ فو توآ ابتدا در تیپ نوحد در اواخر سال 1351 به صورت کن فو کاراتو و دوره های رنجر ، جنگ تن به تن و زنده ماندن در شرایط سخت انجام می شد و چون میرزایی فرمانده این یگان بود با بدترین شرایط سعی می کرد نیروهای مخصوص را آموزش بدهد . میرزایی آموزش دوره مخصوص خودش را زیر نظر انگلیسیها و دوره موانع و سقوط آزاد را زیر نظر مربیان امریکایی گذرانده بود . بعداً به عنوان اصلی ترین مرد این دوره ها فرماندهی یگان را به عهده گرفت . وی مردی سریع ، پر جنب و جوش و محکم بود . در بعضی از کلاسهای آموزشی نیز از شلاق استفاده می کرد .

هر ساله از میان افسران زبده رنجر ، دلتا فورس ، کلاه سبزها ، موساد و کلاه قرمز ها از امریکا ، ایران اسراییل غاصب و انگلیس تعدادی نیرو به نام کمربند سیاهان کونگ فو کاراتو که مقر آن در تایوان و در معبد متعلق به لیونگ فو بود اعزام می شدند. در این معبد آموزش های سخت را تحت همان عنوان کونگ فو کاراتو آموزش می دیدند . میرزایی در سال 1349 به این مرکز برای فراگیری دوره فوق اعزام شد. وی دارای کمربند مشکی خط قرمز از تایوان از این مرکز می باشد. بعد از اینکه میرزایی از دوره فوق بازگشت، تز خود را با توجه به دکترای افتخاری کاراته از ژاپن اعلام کرد. میرزایی در حد فاصل سال های 47 و 48 دوره ی دافوس را در کشور کره گذرانید و در همین دوره دان 4 افتخاری تکواندو را گرفت.

میرزایی در 10/12/1۹74 مطابق با 1353 مدال افتخاری طلا را برای خدمات به ورزش های کشور و نظامی از اتحادیه اروپایی مبارزه و زورآزمایی دانشنامه پروفسورای خود را که به امضاء دبیر کل وپرلاره که ریاست لوژیون دونور بود رسیده است از وی تقدیر و قدردانی شد .

المپیک لبنان در 17/12/1974 به فاصله 7 روز بعد در بیروت گواهینامه و تأییدیه سبک خود را که در آن کمیته به ثبت رسانیده بود دریافت کرد. میرزایی دکترای تن و روان خود تز تکمیلی خود را به لیانگ فو فرستاد و در همین حین در تالار انشاء تن و روان در حقیقت مرکز کونگ فو کاراتو را بنیانگزاری کرد . پس از تأیید شالبند قرمز خود از آن مرکز در سال 1356 وی با ارائه تز خود بر دانشکده مریلند امریکا دو مدرک بین المللی دکترا در زمینه فلسفه و فیزیک و یک پروفسورا با عنوان فیزیولوؤی انرژی انسان در ابعاد روان را دریافت کرده است. میرزایی پس از انقلاب از ایران خارج شد . کونگ فو تو آ در ایران در این زمان ممنوع بود ولی کسانی که کونگ فو توآ در روح و خون آن ها بود آن را ادمه دادند و در جنگل ها ، کوه ها و ... به طور مخفیانه به تمرین کونگ فو توآ می پرداختند تا اینکه این ورزش دوباره در ایران شکل رسمی به خود گرفت.

البته ایشان بعد از بنی صدر کاندیدای ریاست جمهوری بودند که متاسفانه به تایید مسوولان زمان نرسیده و ایشان را تایید نکردند، اما وی هم در زمان پیروزی انقلاب و هم در زمان جنگ ایران و عراق خدمات ارزنده ای را به کشور ارائه داشته اند که شاید در پستهای بعدی به آنها اشاره کنم.

میرازیی هرکس که بود یک ایرانی اصیل و وطن پرست بود که مایه مباهات تمام ایرانیان بوده و هست و من به تمامی آقایانی که استاد میرزایی را نشناخته و نفهمیدند و از روی غرض ورزی در مورد وی زیاده گویی میکنند یک گفته از ایشان را میگویم:

 

"بهوش باش که من صاعقه ام و قطره بارانی درشت که از ابر می آیم، صاعقه ای که من قاصد آنم شاهد راز شد اگر وارد این راز نشدی پس هیچ مگوی."

"دکتر میرزایی"

در آن مجلس که درویشان صفای باخدا دارند

                 درآید خضر پیغمبر شود ساقی درویشان

                                                                                      درود...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 16:41  توسط حسین  | 

جوابيه به مطلب "پروفسور پيتزافروش و ادعاي امام‌زماني و پيامبري!" چاپ شده در روزنامه جام‌جم ويژه‌نامه كژ‌راهه اسفند 86 - صفحه 36

پاسداران انسانيت و پيشتازان وفا و جوانمردي كاميسماي

اي دريغ كه در اين شهر مردان رفتند و مردمي را نيز با خود بردند. امام حسين (ع) مي‌فرمايند: "اگر مسلمان نيستيد لااقل آزادمرد باشيد".

يكي از وجوه آزادگي اين است كه براي ارائه كالا و افكار خود ديگران را خراب نكنيم بلكه سعي كنيم كيفيت كار خود را بالا ببريم. و اما هستند آقاياني كه با عقل ناقص خود و با ديدي مقرضانه مفاهيم را درك نكرده و مباحث را تحريف مي‌كنند و صد البته اين خود نشانه‌ي نامردمي و خلاف اصول انساني مي‌باشد.

متأسفانه چند شب پيش مطلبي را در روزنامه جام جم با عنوان ذكر شده  خواندم و اين مسئله باعث نوشتن اين پست جديد شد. جهانبان پروسفور ابراهيم ميرزائي يكي از بزرگ‌مردان اين مرز و بوم است كه مايه افتخار و مباهات هر ايراني راست‌انديش بوده و هست. او كسي بود كه تز علمي دانشكده تن و روان "توآ" را داده بود.

من در پست بعدي خود به شرح كامل زندگينامه ايشان خواهم پرداخت.

و اما:

اگر پروفسور رشته معني كلام را در ظرف آفرينش اين گونه بيان مي‌كند كه: "خدا، خالق، انسان، خلقت، خدا" اين كلام در معني زنجيره‌ي خلقت را بيان مي‌كند و با بينشي عميق كه از عرفان نشأت مي‌گيرد بيان مي‌دارد كه انسان تنها مخلوقي است كه توانائي خلقت را دارد. اما در قالب زمان و مكان كه اين دو از وجوه متمايز خلقت انسان با خلقت خالق يكتا است. و اين خود گوياي همه چيز است. و يا در جايي ديگر شاهين‌نماي انسان در انديشه تن و روان را هسته خلقت ناميده كه اين همان روح‌الله است... دم پاك حضرت دوست در كالبد گِلي...

ما تا كنون مطالب زيادي را در راستاي اعتراض به شخصيت پروفسور ميرزائي از تندروهاي افراطي بي‌دانش شنيده‌ايم اما تا كنون هيچ بي‌عقلي پيدا نشده بود كه به بعد ورزشي ايشان نيز بي‌احترامي كند. در واقع عدم آگاهي و كمبود سواد كافي و ضعف نگرشي به موضوعات باعث اعتراض به روان يا همان تفكرات و سخنان ميرزائي در آنان است... و اما حالا ابلهي پيدا شده بسيار حقير و بي‌ارزش و آن‌قدر بي‌شخصيت كه به بعد تن و جسم و هنر ورزشي ايشان و قدرتهاي ماورائي‌شان كه با مرارت و زحمت فراوان و سعي و تلاش و مطالعه به آن رسيده بود نيز سنگ حاشا زده و ادعا مي‌كند كه همه‌ي اين‌ها شايعاتي بيش نيست...حال مهم آن است كه آيا اين موجود حقير و آن‌قدر حقير كه از معرفي خود بيم داشته آيا اصلاً صلاحيت اين را دارد كه در مورد وي بحث و ابراز نظر كند؟! ميرزائي را تنها بايد با ميزان عدالت و علم سنجيد و تجسس كرد.

اگر ميرزائي در جواب اين سئوال كه چرا به چوپاني روي آوردي بگويد چوپاني شغل كمي نيست چرا كه پيامبران ما مانند حضرت موسي (ع) نيز چنين مي‌كردند، آيا او ادعاي پيامبري داشته؟!... اگر اين است تمام معلمان شريف ما مدعيان اصلي پيامبري‌اند چرا كه معلمي را شغل انبياء مي‌دانند...

كدام انسان احمق و كم‌عقل و شعوري اين گونه مي‌انديشد؟؟؟

ميرزائي در "سوتو" اين انديشه را دنبال مي‌كرد كه اين گونه افراد بدانند چگونه راهي يابند براي خروج از دايره‌ي خام عقلي و رسيدن به دنياي تن وروان. غلبه بر ترس و خشم در حركتي مواج و ژرف انديشي در خلاف حركت كائنات وجهان هستي...

در پستهاي بعدي با معناي سنگين برخي از عبارات آشنا خواهيد شد... با ما همراه شويد...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 23:44  توسط حسین  | 

نواميس ازلي هر قوم عبارتند از: خط، زبان، دين، كشور، پرچم، پوشش، فرهنگ، پيشينه (تاريخ) و موسيقي كه حيات و ماهيت يك قوم را تشكيل مي‌دهند. به راستي چرا ملتي كه پيشدار تمدن بشريت است بايد نواميس ازلي و هويت خود را از دست دهد و آنها را بي‌اهميت جلوه بدهد؛ كه اين امر جز مرگ يك تمدن چيزي در پي نخواهد داشت.

پرچم سه رنگ و مقدس ايرانيان كه از مجموعه پرچمهاي اقوام ماد، پارت و پارس (سه قوم آريايي) تشكيل شده است و هم‌اكنون با برگرفته شدن نشان شير و خورشيد باشكوه از آن و زينت گرفتن به نام نامي پروردگار پاك متبرك شده چرا بايد با خط عربي كه از فرهنگ كشور ديگري‌ست نوشته شده باشد؟! مگر خط ايراني دچار نقصان است؟! يا اينكه بين معناي الله و ايزد يا خدا تفاوتي است؟!

زماني كه ما ايرانيان دانشمندان بزرگي در سطح دنيا شناخته شده داشتيم و تمام پيشرفت علمي امروز بشريت در كشورهاي ابرقدرت علمي مرهون زحمات و تلاش همان دانشمندان ايراني است كه پايه اين علم نوين را در آن دوران ريختند در مقابل، همين كشورهاي عرب در زمان ظهور اسلام كه دوران دوري را هم تداعي نمي‌كند در كل شبه‌جزيره عربستان در مجموع 17نفر سواد خواندن و نوشتن داشتند. پس چرا اينك خط عربي روي پرچم مقدس ما كه از نواميس ازلي ما محسوب مي‌شود به چشم مي‌خورد؟!

من به كلمه (الله) احترام مي‌گذارم. اما چرا با خط ايراني نباشد؟! يا اسامي بسيار زيباي ايراني كه فرهنگ تمدن گذشته ما را زنده نگه مي‌دارد و با معاني بسيار باشكوه كه يادگار افتخارآميزان دوران دور اين سرزمين است امروزه به فراموشي مي‌گرايد و ما با استفاده از اسامي عربي آن هم به اين دليل كه اسم پيامبران و يا امامانند نوعي تضمين براي شخصيت آينده فرزندانمان جستجو مي‌كنيم؟! آيا به راستي چنين است؟! اگر شخصي محمد نام داشته باشد نمي‌تواند گناه‌كار يا فاسد شود؟! يا فردي با نام كوروش نمي‌تواند فردي درستكار و فرهيخته شود؟!

يا اينكه آينده فرزندان تنها با تربيت درست در كانون خانواده‌اي آگاه و سالم شكل مي‌گيرد؟! ما به فكري بيشتر نيازمنديم. عميق‌تر بيانديشيم. به خود آييم...

 

من ايرانيم...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 22:18  توسط حسین  | 

          توانا بود هركه دانا بود

                  زدانش دل پير برنا بود

روح انسان متشكل از دو بعد است، يكي ذات و ديگري صفات؛ كه اين دو تشكيل دهنده "من" هر آدم است. ذات در تمام انسانها همچون دين يكي است؛ و ذات همه ما از "دم" پاك خالق يكتا سرچشمه مي‌گيرد. اما خصلت‌ها متفاوتند. هيچ‌كدام از اين دو بعد - ذات و صفات - اكتسابي نيستند، يعني هردو غريزي‌اند. اما دادار پاك به انسان اين قدرت را عطا نموده كه با تعليم و تربيت مي‌تواند خصلت خود را تغيير داده يا در كنترل خود درآورد و كامل شود. اگر انسان به اين نكته توجه كند و بداند كه روحش مانند جسمش تاريخ انقضاء ندارد آنگاه است كه فايده‌ي تعليم و تربيت صفات خود را در راستاي رسيدن به كمال حقيقي در‌مي‌يابد. براي كمك گرفتن از حضرت دوست "مانترال" هميشه شما را ياري مي‌دهد.

ايرانيان سه خصلت داشتند: راست بر اسب مي‌نشستند، راست تير مي‌انداختند و راست سختن مي‌گفتند.

                                                                            "افلاطون"

ايرانيان قبل از پيشداديان يا ايرانيان بعد از بهمن ۵۷؟!!! 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 23:34  توسط حسین  | 

گر به خودآيي به خدايي رسي

وز ره غفلت به گدايي رسي

ايرانيان پاك‌نژاد درود

به فرموده كوروش كبير كه بر كتيبه‌هاي سنگي ۲۵۰۰ساله حك شده است: خداوندا قوم مرا از سه بلا به دور دار: طاعون، خشكسالي ودروغ

آنچه در همان ديد اول از سخن اين بزرگمرد در مي‌يابيم كردار؛ گفتار و پندار نيك است كه پديدآورنده صفات برتر خداجويانه است.

كردار پاك نزد مردمان پاك‌سيرت است و عقل سالم در جسم سالم است:

خرد جسم و جان است چون بنگري

تو بي جسم شاداب جهان نسپري

...

شروع كردم به نام پاك ايزد راد و براي ادامه از همو ياري ميطلبم. باشد كه طنين‌انداز صدايي گردد در سكوت جهل. روشن است نظراتتان سرعت‌بخش راهم باشد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 22:55  توسط حسین  |